رسالت سنگین یک قطره

  • ۰۱:۲۳

تمام حرف هایم را جا گذاشته ام

هرچقدر فکر میکنم 

هرچه قلم را میچرخانم 

نمیشود که نمشود

جا گذاشته ام و جرات برگشت هم ندارم

میترسم برگردم و گم شوم بین آن همه خاطره

کاغذی که گذاشتم زیر دستم را نگاه میکنم

کاش از نگاهم همه چیز را میفهمید 

کاش کلمات با نگاهم روی کاغذ می نشستند

چه راحت میشدیم آن وقت 

چقدر دلمان باز میشد

چه احساساتی که به آن پی نمیبردیم!

حیف اما

هرچه زل زده ام کاغذ همانطور سفید مانده

فقط کمی خیس شده


انگار همه حرفاهایم جمع شده توی همان یک قطره  اشک 

رویش 

مینویسم: 

"تو "

خودش کلی حرف است ...

اندازه صد کتاب ...

کاش توام حرفم را بخوانی عزیزمن .


گاهی درد همان یک قطره از ساعت ها اشک ریختن بیشتر است

یک قطره اس اما سنگین 

دنیایی از حرف را باخودش اورده 

خوب نگاهش کن !

بعد بخوانش

  • ۲۵
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan