چرا؟؟؟

  • ۱۲:۳۲

نتیجه چند ساعت وب گردی :


*چرا همه انقد از درون داغونن؟؟


*چرا دخترک ها و پسرک های درون همه تبر به دست گرفتن یا در حال گریه و زاری اند ؟؟؟؟؟؟


*چی باعث شده همه در عین حال که اهل مسخره بازی و الکی خوش بودن و .... اینا هستن اما از درون افسرده و مایوسن؟؟؟؟

همه جای دنیا این جوریه یا قضیه مربوطه به همون ژن خوب و بد؟؟؟




  • ۱۱

مثل قدیما

  • ۱۱:۴۱

مثل قدیما

مثل پاییز پارسال و پیارسال و قبلش

بازم حس و حال وب و وبگردی و وب نویسی زده به سرم

تو  این صفحه و اون صفحه چرخ میزنم دنبال یه حرف اشنا، یه حرف شیبه حرفایی که خودم دارم و نمیتونم بنویسم

یه چیری از جنس حرف دل ...

امروز مثل قدیما باز هوس کردم حسابی چرخ بزنم و کلی وب بخونم.......






حس خوبیه ادم برگرده به خودش  و درست همونجایی وایسته که دوست داره


 






منتظر روزهای خویم خداجون

حواست بهم باشه لطفا



  • ۱۳

وصف حال

  • ۲۳:۵۴
قاصدک ،
ابرهایِ همه عالم
شب و روز
دَر دلم میگریند ..

[ #مهدی_اخوان_ثالث ]
  • ۲۲

همه چی عوض شده

  • ۱۱:۴۳

اه...چقد زود صبح شد

افتاب زده تو چشمام

صدای جیغ جیغ گنجشکا میاد

شیر آب چکه میکنه

کتری آب دیر می جوشه

مایع ظرف شوی کف نمیکنه

تلویزیون برنامه نداره

باز شب شد

این بالشت چقدر سفته

خوابم نمیبره

از همه بدتر

تو دیگه پیشم نیستی...

زباله های ذهنی

  • ۰۰:۲۷
بعضی از فکرها تو سر آدم
خیلی دیرتر از پلاستیک تجزیه میشن
(نویسنده ناشناس)
  • ۲۱

..

  • ۰۰:۱۳
ازأدم های واقعی دوروبرم،از مجازی های تو ی تلگرام که میبرم ،میخزم توی بیان.انگارهنوزکورسوی امیدی برای بهتر شدن حالم توی بیان پیدا میشود
تازه دارم میفهمم عفریته تنهایی یعنی چه!
  • ۲۴

خونه تکونی

  • ۲۰:۰۱
بعضی وقتا یه تغییر میتونه یه استارت باشه برای یه شروع دوباره...
امیدوارم که یه تکونی بخوره این وبلاگ و منم باز دستم به نوشتن بره
 حس میکنم یه کمی شلوغ پلوغ شد، ولی یجورایی میتونه نماد ذهن درهم برهم من باشه با کلی کلمه و جمله و عبارت که نمیدونم چیکارشون کنم
اگه گذری راهتون خورد به اینجا خوشحال میشم نظرتونو راجع به قالب  بگید:)

از ربات و بوت ملولم و انسانم آرزوست...

  • ۱۰:۴۲

به چند عدد بازدید کننده و کامنت گذار واقعی نیازمندیم ...
با تشکر 





خسته شدم انقد ای پی های فیک دیددم !
دلم یه چندتا دوست مجازی خوب میخواد!

  • ۴۰

رسالت سنگین یک قطره

  • ۰۱:۲۳

تمام حرف هایم را جا گذاشته ام

هرچقدر فکر میکنم 

هرچه قلم را میچرخانم 

نمیشود که نمشود

جا گذاشته ام و جرات برگشت هم ندارم

میترسم برگردم و گم شوم بین آن همه خاطره

کاغذی که گذاشتم زیر دستم را نگاه میکنم

کاش از نگاهم همه چیز را میفهمید 

کاش کلمات با نگاهم روی کاغذ می نشستند

چه راحت میشدیم آن وقت 

چقدر دلمان باز میشد

چه احساساتی که به آن پی نمیبردیم!

حیف اما

هرچه زل زده ام کاغذ همانطور سفید مانده

فقط کمی خیس شده


انگار همه حرفاهایم جمع شده توی همان یک قطره  اشک 

رویش 

مینویسم: 

"تو "

خودش کلی حرف است ...

اندازه صد کتاب ...

کاش توام حرفم را بخوانی عزیزمن .


گاهی درد همان یک قطره از ساعت ها اشک ریختن بیشتر است

یک قطره اس اما سنگین 

دنیایی از حرف را باخودش اورده 

خوب نگاهش کن !

بعد بخوانش

  • ۲۹

یک نفر باید باشد ...

  • ۰۰:۴۱
یک نفر باید باشد که بدون ترس هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت میگندد را به زبان بیاوری از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال میشوی یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره میدانم ، اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد وقتی تو گفتی فلان طور شد ، نگوید آهان برای من هم شده ببین تو نباید اینطور کنی ، بنظر من فلان کار را بکن یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک میکشد ، پوزخند نزند ، به شوخی نگیرد جدی بگیرد ، خیلی هم جدی بگیرد. یک نفر که مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر میدانند نباشد وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود ، گوش بدهد ، برایت بیانیه صادر نکند ، راه کار ندهد ، فقط گوش کند .. یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد ، اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است گاهی حرف میزنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند حرف زدن گاهی مُسکن است . آدم ها گاهی حرف میزنند نه برای اینکه چیزی بشنوند ، نه اینکه کمک بخواهند حرف میزنند که ویران نشوند حرف میزنند که آرام بگیرند مانند کسی که خود میداند چه روزی قرار است بمیرد ، آرام میگیرند . به قول آن رفیقمان که میگفت : حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ... همین #پویان_اوحدى
  • ۲۷
۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
Designed By Erfan Powered by Bayan